آیا جنگی صورت خواهد گرفت؟ اگر جنگ رخ داد وظیفه ما چه خواهد بود؟

 

 

سخن بر سر این نیست كه امروز حتماً جنگی درمی‌گیرد، كه به نظر ما احتمال آن ضعیف است. سخن بر سر ماهیت نزاعی است كه درگرفته و شناخت از اهداف و نیت اصلی امپریالیسم آمریكا از این زورگویی‌هاست

اول اینکه دولت ترامپ، اوباما یا جرج بوش، نماینده امپریالیسم آمریكا، نماینده سرمایه مالی هستند و سرمایه مالی ماهیتاً به دنبال سیادت و سلطه مطلق است و نه آزادی. سیاست الحاق و نقض حقوق ملل و حق تعیین سرنوشت، كه یك امر سیاسی است، بخش جدایی‌ناپذیر از خصلت امپریالیسم است. پس هدف آمریكا از این نزاع حتا تغییر رفتار نظام در درازمدت هم نیست، بلكه تغییر كلیت نظام است. همانطور كه در عراق، لیبی و أفغانستان و غیره ...عمل كرد. قذافی اكثر سیاست‌های كلان آمریكا را پذیرفت، اما دیدیم سرانجام با او چه كردند.

 

دوم اینكه دفاع از حق تعیین سرنوست به معنی دفاع از حق ملت ایران و تغییر قدرت سیاسی با دست خود اوست و این بدان معنی نیست كه ماهیت قدرت سیاسی رژیم الزاماً مترقی و انقلابی است. همانطور كه در مورد افغانستان و عراق هم بحث بر سر ماهیت دمكراتیک رژیم‌ها نبود، بلكه سخن بر سر احترام به حقوق ملل و حق تعیین سرنوشت به دست خود ملل بود.

پرسش مهم این است: در شرایط كنونی چه باید كرد؟ و اگر احتمالا جنگی رخ داد، چگونه باید عمل کنیم؟

اگر هدف را درست تشخیص داده باشیم، آنوقت باید قبل از هرگونه حمله‌ای سیاست تبلیغ ممانعت از تجاوز به ایران را در پیش گیریم و مسبب اصلی این تنش و جنگ احتمالی را که آمریكاست، مورد آماج خود قراردهیم، همانطور كه در مورد عراق و افغانستان و لیبی و یا سوریه و غیره....چنین کردیم. در عرصه جهانی همه كسانی كه با تحریم و تجاوز به ایران و سیاست ممانعت از جنگ و تجاوز اتفاق نظر دارند، در جبهه جهانی ضدجنگ، كه نوك پیكانش علیه دولت جنگ‌طلب و متجاوز است، نشانه می‌رود و به افشاگری و آگاه‌كردن افكار عمومی می‌پردازند.

 

حال اگر بر فرض مثال علی‌رغم تلاش ما، تجاوز نظامی صورت گیرد، این جنگ یك جنگ تجاوزکارانه امپریالیستی و مغایر با تمام موازین بین‌المللی است. جنگی الحاقی و ارتجاعی است و باید محكوم گردد و همه مردم ایران باید در مقابل نیروی متجاوز خارجی به‌ایستند و دست به مقاومت به‌زنند. هر نیرویی كه در مقابل متجاوزین تسلیم شود و مقاومت نه‌كند، خائن به ملت ایران است و همدست قدرت استعماری است. در اینجا دفع دشمن خارجی و متجاوز به یك اصل ملی تبدیل می‌شود و سایر تضادها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. تنها در بستر حل این تضاد است كه می‌توان به مسائل دیگر، از جمله به حقوق دمكراتیك و عدالت اجتماعی، كه امری داخلیست، پاسخ داد.

از پیش روشن است با وقوع بمباران‌ها بخشی از حاکمیت و آقازاده‌هایشان پا به فرار و کشور را ترک خواهند کرد، بخشی دیگربرای حفظ موقعیت خود در مقابل متجاوزین می‌ایستند و دست به مقاومت می‌زنند. در چنین شرایطی نیروهای مردمی باید به تبلیغ مقاومت عمومی و میهنی به‌پردازند و پرچم مبارزه علیه قوای خارجی را در دست خودگیرند. اگر حزب سیاسی طبقه کارگر دارای نیروی نظامی است، آنوقت باید برحسب توازن قوا از هر نوع جنگ داخلی پرهیزکُند و به نیروهایی که می‌خواهند در مقابل قوای متخاصم خارجی به‌رزمند، پیشنهاد آتش بس دهد و همه را به مقاومت علیه دشمن مشترک خارجی دعوت کند.

حالت دیگر این است که عده‌ای بخاطر نفرت از و دشمنی با رژیم جمهوری اسلامی به تجاوز نظامی لبیك به‌گویند، تا از این طریق و در پاركابی متجاوزین به سرنگونی رژیم به‌پردازند، همانطور كه اپوزیسیون وطن‌فروش عراقی دادند و به استقبال بمب‌افكن‌های آمریكایی رفتند. چنین راهی خیانت ملّی است، سیاست ارتجاعی، مذموم و مطرود است .

 

وظیفه حزب طبقه کارگر برای کسب رهبری سیاسی كه در برنامه‌اش سرنگونی نظام سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم را هدف قرار داده است، باید فوراً با تغییرشرایط سیاسی با اتخاذ تاكتیك نوین برای حل مسئله ملی، یعنی دفع نیروی متخاصم خارجی به تشكیل جبهه واحد بر ضد نیروی متجاوز امپریالیستی مبادرت ورزد، تا به‌تواند در بستر این مبارزه ملی و كسب اعتماد مردم رهبری جنبش را در دست گیرد. در شرایط كنونی با توجه به آنچه در عراق، لیبی، افغانستان و غیره......روی داد و ضعف نیروهای انقلابی، كه شاهد بودیم، عملاً جبهه‌ای پانگرفت، اگر هم گرفت، عمرش كوتاه مدت بود. متأسفانه سركردگی جنبش مقاومت در دست نیروهای انحرافی قرار گرفت. از اینروی پیش‌بینی دقیق چگونگی شكل‌گیری جبهه در شرایط یك جنگ و بمباران هوایی كاری بسیار دشوار است؛ امروز فقط می‌توان به خطوط كلی آن و تبلیغ مقاومت علیه دشمن خارجی بسنده كرد. تلفیق دیالكتیكی مبارزه دمكراتیك با مبارزه ملی بر ضد دشمن خارجی و شناخت دقیق از تضادهای جدید در كشورِ تحت اشغال از جمله وظیفه حزب ما و نیروهای میهن‌دوست و انقلابی است که باید بدون درغلتیدن به موضع چپ‌روانه و یا راست‌روانه اتخاذ گردد. مطالعه اسناد تاریخی جنبش جهانی ضد تجاوز در چین، ویتنام و سایر ممالك بسیار آموزنده‌اند.

امروز باید قبل از این فاجعه كه می‌تواند تكرار خطرناك ویرانی ممالك عراق، لیبی و غیره..... باشد، به تقویت سیاست ممانعت از تجاوز و مبارزه علیه تحریم و از سوئی به دفاع از مبارزه مردم برای تحقق حقوق دمكراتیك بر ضد بیدادگری‌های رژیم و پیوند آن در مبارزه علیه امپریالیسم به‌پردازیم و به جلو حركت كنیم. در شرایط قبل از وقوع احتمالی تجاوز نظامی به ایران باید کارزاری برای بسیج افکارعمومی با شعارهای روشن نه به تجاوز نظامی به ایران، نه به تحریم و دست‌ها از ایران کوتاه باد! سامان دهیم و تأکید کنیم که ملت ایران قیم نمی‌خواهد و هرگونه تغییر و تحولی و یا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی یک وظیفه داخالی است و بس!

 

 

 

نقل ازتوفان الکترونیکی شماره ۱۵۵ نشریه الکترونیکی حزب کارایران خرداد ماه ۱۳۹۸

www.toufan.org