خطر
حمله احتمالی
به ایران ،
نقش ستون پنجم
امپریالیسم وطرح
شعارهای صحیح
درشرایط
کنونی
احتمال
ازسرگیری درگیریهای
نظامی به طور
جدی مطرح است.
اگرچه دونالد
ترامپ اعلام
کرده که تا پیش
از انتخابات میاندورهای
نوامبر ۲۰۲۶ حملهای
انجام نمیدهد،
اما خطر اقدام
نظامی به ویژه
پس از
انتخابات به
شدت افزایش مییابد
. با توجه به
اعزام نیروهای
جدید آمریکایی
و بهانهجوییهای
مکرر، وقوع یک
جنگ پرشدت دیگر
را با احتمال
بالا پیشبینی
می
شود.سناریوهای
محتمل برای
حمله بعدی
شامل بمباران
گستردهتر و
طولانیتر از جنگهای
پیشین است. در
صورت از سرگیری
درگیریها،
اهداف نظامی و
زیرساختهای
حیاتی ایران
ممکن است با
تسلیحات شدیدتری
مورد حمله
قرار گیرند.شکست
امپریالیسم
وصهیونیسم
دراهداف
دوحمله نظامی
به ایران هنوز
پایان جنگ
نیست.
در
روزهای اخیر،
بحث حمله
احتمالی و
تبلیغات
تسلیم طلبانه دوباره
به صدر
مناقشات سیاسی
ایران
بازگشته است.
غلامحسین
کرباسچی
دراظهاراتی
درتلویزیون ایران،
با اشاره به
خسارتهای
جنگ و ضرورت
پایان دادن به
درگیری، از
دولت خواست
فرصت مذاکره
را از دست
ندهد. محمدجواد
ظریف نیز پیشتر
با اشاره به
عهدنامه
ترکمانچای
استدلال کرده
بود که باید میان
آرمانهای سیاسی
و توان واقعی
کشور تناسب
برقرار باشد.
پذیرش
خواستههای
زوزگویانه
ونواستعماری آمریکا
در شرایط کنونی،
ماهیتی مشابه
با تسلیم در
برابر یک قدرت
برتر در گذشته
دارد. خواستههای
آمریکا فراتر
از موضوع هستهای
است و شامل
محدودیت
برنامه موشکی
و تغییر سیاست
منطقهای ایران
درقبال جنبش
های ضد
صهیونیستی و
ضد امپریالیستی
میشود که جز نقض
استقلال وحق
حاکمیت ملی
ایران معنا
ندارد.
اما
پرسش اساسی این
است،چرا در
شرایطی که ایران
با تهدید نظامی
وفشار خارجی
روبهروست،
برخی از سیاستمداران
داخلی که نقش
ستون
امپریالیسم
را ایفا می
کنند بهجای
تأکید بر مقاومت
و حفظ استقلال،
از تجربه
ترکمانچای
برای دفاع از
مذاکره سخن میگویند؟
جواد
ظریف در
استدلال خود
بر این نکته
تأکید کرده که
هنگامی "که
بقای کشور در
خطر است، باید
واقعیتهای
نظامی را در
نظر گرفت و از
تکرار جنگی که
نتیجه آن میتواند
خسارتهای بیشتر
باشد، جلوگیری
کرد." او همچنین
هشدار داده
است که برای
جلوگیری از
«ترکمانچایهای
آینده»، باید
میان خواستهها
و تواناییهای
کشور تناسب
برقرار باشد.
سخن گفتن از ترکمانچای، آنهم بطور همه جانبه دررسانه های داخلی وخارجی جز زمینهسازی روانی برای تسلیم معنا نمی دهد ومشتی خودفروخته نئولیبرال درتلاشند تا از تسلیم وخیانت ملی فضیلتی بسازند وبه خورد ملت دهند.
وقتی
جواد ظریف
وشرکا مرتب بر
برتری نظامی
دشمن متجاوز،
هزینههای
مقاومت و خطر
فروپاشی تأکید
میکنند، می
کوشند افکارعمومی
به این نتیجه
برسد که پذیرش
شرایط طرف
مقابل، هرقدر
هم سنگین
باشد، تنها گزینه
موجود است! تبدیل
نگرانی مردم
از جنگ به پذیرش
این پیشفرض
که ایران چارهای
جز عقبنشینی
و تسلیم ندارد!!؟
درحالی که ایران عهدنامه
ترکمانچای را
درشرایطی پذیرفت
که توازن نظامی
بهشدت به سود
روسیه تغییر
کرده بود. این
چه ربطی به
شرایط
امروزایران
دارد ،ایرانی
با قدرت نظامی
و اقتصادی بسیار
بزرگتر ازایران
قاجاری روبهروست،موقعیت
جغرافیایی ایران،توان
موشکی، اهمیت
کنترل تنگه
هرمز ومتحدین منطقهای
ایران...قابل
قیاس با دوره
گذشته نیست. قیاس
تاریخی زمانی
مفید است که
از آن برای
شناخت محدودیتها
و اشتباهات
گذشته
استفاده کنیم؛
نه آنکه نتیجه
یک جنگ در قرن
نوزدهم را
بدون بررسی
شرایط امروز،
نسخه آماده سیاست
خارجی قرار دهیم
وراهی جز
تسلیم پیش روی
ملت نگذاریم.
از
زمان روی
کارآمدن
ترامپ و فرمان
فشارحداکثری
وتهدید
بمباران
ایران،
مجددا بحث
شدیدی در مورد
انتخاب شعار
مناسب و صحیح
در شرایط
کنونی در میان
اپوزیسیون
ایران در
گرفته است.
عدهای
از این
اپوزیسیون که
باید از آنها
به عنوان
خودفروخته و
جاسوس صحبت کرد،
طرفدار تجاوز
امپریالیسم و
صهیونیسم به
ایران بوده و
از سخنان
نتانیاهو و
ترامپ الهام
میگیرند که می
خواهند "ملت
تروریست" و
کشور ایران را
نابود سازند
واز ایران
ویرانهای به
جای بگذارند
که در آن رژیم
جمهوری
اسلامی
برسرکار
نباشد. این
عده که به
آمریکا گوشه چشمی
دارند به مردم
ایران توصیه
میکنند: وقتی
تجاوز به
ایران شروع شد
آنها نیز مسلح
شوند ورژیم
جمهوری
اسلامی را
سرنگون کنند.
شعار آنها
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی در زمان
تجاوز
امپریالیسم
آمریکا
و
اسرائیل به
ایران است.
در
شرایط حساس
کنونی هر نیروی
سیاسی اگر
بخواهد جدی
تلقی شود باید
با تحلیل علمی
به تعیین
شعارهای خویش
بپردازد و نه
اینکه متاثر
از سونامی
تبلیغاتی
رسانههای لوسآنجلسی،
بی بی سی، دویچه
وله، رادیو
فرانسه، اسرائیل
اینترناشنال وصدای
آمریکا و... اتخاذ
موضع کند.
برای حل
تضادهائی که در
مقابل ما قرار
گرفتهاند
همواره باید
آن تضادِ
یگانه عمده را
یافت که حل
سایر تضادها
به حل آن
وابسته است و
یا به تعبیر
لنین و
استالین باید
در درون سلسله
زنجیر آن حلقه
اساسی را پیدا
کرد که با
تکان دادن آن
قادر شد همه
زنجیر را به
حرکت درآورد.
نظریه علمی
مارکسیستی میگوید
هرگاه روندی
حاوی تضادهای
متعددی باشد،
یکی از آنها
ناگزیر تضاد
عمده خواهد
بود که دارای
نقش عمده و
تعیین کننده
است، در
حالیکه سایر
تضادها دارای
نقش درجه دوم
و تبعی هستند و
حلشان وابسته
به حل تضاد
عمده است.
اگر از این
دیدگاه
مارکسیستی
حرکت نشود،
آنوقت هر کس
از ظن خود یار
من میشود و به
اندازه
تضادهای
موجود که کم
هم نیستند
شعار و راه حل
سیاسی ارائه
میدهد. پرسش
این است که در
شرایط تجاوز
به ایران و یا وادار
کردن جمهوری
اسلامی توسط دوقدرت
امپریالیستی
صهیونیستی
آمریکا
واسرائیل به
تسلیم که
عدهای خیانت
پیشه آن را جار
می زنندد،
کدام تضاد و
شعار عمده است
که ما با توسل
با آن می
توانیم با
بسیج افکار عمومی
در راهمان توفیق
یابیم. بنظر
حزب ما تضاد
با متجاوزان
امپریالیست آمریکا
و خطر بمباران
زیر ساخت
ایران عمده
است. و نخست
باید به حل آن
پرداخت. سایر
تضادها تحت الشعاع
حل این تضاد
عمده قرارمیگیرند.
روشن است
که پیروزی و
موفقیت
امپریالیسم
آمریکا
وصهیونیسم و
متحدانشان در
ایران قرنها
کشور ایران را
به عقب پرتاب
کرده و ایران
را به مستعمره
آمریکا بدل میکند.
سرکوبی که
آنها در پیش
میگیرند
سرکوب فردی
نیست کشتار و
غارت جمعی است
در حالیکه
مبارزه با
رژیم جمهوری
اسلامی در شرایط
نبود جنگ
وتحریم و
تجاوز به
مراتب سهلتر و
کم خطرتر برای
مردم ایران
است و امکان
مبارزه
دموکراتیک وسازماندهی
کارگران و
تحولات
سیاسی
واقتصادی
آسان ترصورت
خواهد گرفت.
هر چه صهیونیسم
وامپریالیسم
فشارشان را
بیشتر میکنند
و در شرایط
خطر تجریه
ایران و
فروپاشی
موجودیت کشور مبارزه
طبقاتی کارگران
وانکشاف آن به
حاشیه خواهد
رفت. با توجه
به این
ارزیابی
شعارهای
مبارزه نیز باید
طوری تعیین
شوند که
بیانگر حل
تضاد عمده در
جامعه باشند.
باید همه را
برای حل این
تضاد بسیج کرد
و همه نیرو را
در این جهت بهکار
برد و به حضور
نیرومند مردم
در خیابان کمر
همت بست. وقتی
شعار مشخص
بوده و موجب
تردید و آشفتهفکری
مردم نشود،
آنها میدانند
در عمل چه
باید بکنند.
دورنمای آنها
روشن است.
دشمن روشن است
و لذا جهت
فرود آوردن
ضربه اصلی
مشخص است.
شعار درست،
رهنمود مشخص
به مردم میدهد
و مانع میشود
که نیروی آنها
به هرز رود.
منظور از
تعیین شعارها،
انجام یک
اقدام تشریفاتی
نیست، بلکه
ایجاد تمرکز
نیرو برای تحقق
هدف معین و
مشخص است.
شعارهای
بزدلانه و بی
بووخاصیت نظیر
"نه به جنگ و
نه به
دیکتاتوری"
نه به
جمهوری
اسلامی با
تناقضات گوناگون
راهگشا
نخواهد بود به
نفع
امپریالیسم و
صهیونیسم است.یک
شعار "همه
پسند"
بورژوائی
بوده که فقط
موجب تفرقه و
آشفته فکری و
در عرصه مبارزه
باعث بیعملی
مردم میشود
که نمیدانند
سرانجام چه
عمل مشخصی را
باید انجام دهند.
همین سیاست
خائنانه را حزب
رویزیونیست
عراق پیاده
کرد و با
آمریکای
اشغالگر و
تبهکار همآوا
شد و به تجاوز
و سرنگونی
صدام لبیک
گفت.جهت
مبارزه باید
روشن و شفاف
باشد. نه به
جنگ
تجاوزکارانه
امپریالیسم و
صهیونیسم !نه به
نسل کشی
درغزه! زنده
باد همبستگی
خلقهای منطقه
علیه صهیونیسم
و
امپریالیسم!...
دستهاازایران
کوتاه باد!
زنده باد حدت
فلسطین،
لبنان، یمن و
ایران علیه
متجاوزان
امپریالیست و
صهیونیست!اینهاست
وظایف و شعارهای
حزب ما در
شرایط کنونی.
نقل از
توفان شماره ۳۲۰ آبان ماه
۱۴۰۵ ارگان
مرکزی حزب
کارایران
وبلاگ توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ ظفرسرخ
http://kanonezi.blogspot.se/
http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت آرشیو نشریات توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان در فیسبوک
https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts
توفان درشبکه تلگرام