حمله
نظامی رژیم
صهیونیستی
اسرائیل به
تاسیسات هسته
ای وجبهه
دشمنان مردم
ایران
اززمان روی
کارآمدن
دونالد ترامپ
و فرمان
فشارحداکثری
وتهدید
بمباران
ایران وادامه
"مذاکرات مسخره
غیر مستقیم"
ایران
وآمریکا، مجددا بحث
شدیدی درمورد
چگونگی
برخورد به حمله
نظامی به ایران
درمیان
اپوزیسیون در
گرفته
است.اکنون رژیم
صهیونیستی
وجنگ افروز
اسرائیل حمله
نظامی درقالب
یک جنگ
هیبریدی
وترور چند نفر
ازفرماندهان
ارشد سپاه
وبمباران
برخی از مناطق
هسته ای را با
تائید و
همکاری
امپریالیسم
جنایتکار
آمریکا در
اقدامی تنشزا،
آغاز کرده و
نقاطی از
مراکز نظامی
وغیر نظامی
ایران را در
استانهای
تهران وسایر
شهرها هدف
قرار داده
است.
علاوه بر
تهران حملات
اسرائیل به
نطنز، خرم
آباد و خنداب
واصفهان صورت
گرفته است . طبق
اعلام رسمی
جمهوری
اسلامی ، چند تن از
فرماندهان
ارتش ایران
مانند سرلشکر
پاسدار محمد
باقری رئیس
ستاد کل
نیروهای
مسلح، سرلشکر
پاسدارحسین
سلامی
فرمانده کل
سپاه
پاسداران انقلاب
اسلامی،
سرلشکر
پاسدار
غلامعلی رشید فرمانده
قرارگاه
مرکزی خاتم
الانبیا؛ و
محمد مهدی
طهرانچی و
فریدون عباسی
که خبرگزاری ایرنا
از آنها به
نام
دانشمندان
هستهای کشور
نام برده در
عملیات ترور
اسرائیل کشته
شدهاند.
دراین
میان عده ای
از این
اپوزیسیون که
باید از آنها
به عنوان
خودفروخته
وجاسوس نام
برد، طرفدار
تجاوز
امپریالیسم و
صهیونیسم به
ایران بوده
واز این حمله
تجاوزکارانه
به ایران
حمایت کرده
اند. این
اپوزیسیون
مرتجع که از
سخنان
نتانیاهو و
ترامپ الهام
میگیرد از
این
جنایتکاران
فاشیست میخواهند
کشور ایران را
نابود سازند
واز ایران ویرانه
ای به جای
بگذارد که در
آن رژیم
جمهوری
اسلامی
برسرکار
نباشد. این
عده که به
آمریکا گوشه
چشمی دارند به
مردم ایران
توصیه میکنند:
وقتی تجاوز به
ایران شروع شد
آنها نیز مسلح
شوند ورژیم
جمهوری اسلامی
را سرنگون
کنند. شعار
آنها سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی در
زمان
تجاوزنظامی
آمریکا واسرائیل
به ایران است.
اما
ضروری است
باردیگر صف
اپوزیسیون
پارکابی
امپریالیسم و
صهیونیسم که
بعنوان ستون
پنجم دشمن
خارجی عمل می کند
را روشن
سازیم.دراینجا
نیروهایی
نظیر فرقه
مجاهدین رجوی
وسلطنت طلبان
پهلوی وجریانات
ناسیونال
شونیست تجزه
طلب را از صف
مدعیانی که با
زبان "چپ " سخن
می گویند جدا
می کنیم تا بطور
مشخص
این
گروه های بی
هویت سیاسی را
که فوریترین
وظیفهای که
در برابر
کارگران و
زحمتکشان
ایران
قراردادند،
"تسویهحساب
با هرگونه
ارتجاع،
ازطریق
سرنگونی حکومت
حاکم بر ایران
و
استقرارحکومت
سکولار شورایی
کارگران
است"را که
عملا در صف
اپوزیسیون راست
امپریالیستی
قرار می
گیرند، افشا
سازیم.
مصاحبه
های اخیر حمید
تقوایی لیدر
حزب تقلبی کمونیست
کارگری که
ازرژیم
صهیونیستی
اسرائیل
الهام می گیرد
تکراری از
سخنان
بیشرمانه
درتائید و حمایت
از خط مشی
تجاوزکارانه
امپریالیسم
آمریکا و
صهیونیسم
اسرائیل در
تمام جهان و
منطقه وازجمله
به ایران است.
این حزب
همواره حامی
تجاوزکاران
آمریکائی و
اسرائیلی در
افغانستان، عراق،
لبنان، غزه
ویمن و سوریه
و لیبی بوده
است و طبیعتا
درمورد ایران
نیز نمی تواند
طور دیگری سخن
براند. فرق
موضعگیری این
حزب در مورد ایران
با موضعگیری
اش پیرامون
غزه و لبنان
ویمن یا لیبی
درآن است که
به علت حساسیت
مردم میهن ما
و به علت
اینکه مردم
ایران درصورت
تجاوز، بلا
واسطه با
خطرات ناشی از
تجاوز بربرمنشانه
روبرو هستند،
آنها نمی
توانند سخاوتمندانه
و بی پرده از
کشتار مردم
ایران حمایت
کنند واز
منافع
امپریالیسم و
صهیونیسم آشکارا
به دفاع
برخیزند.
بهمین جهت
سخنان ارتجاعی
خویش را در
لایه ای از
مهملات می
پیچند تا آنها
را برای همگان
"قابل بلع"
نمایند. تحلیلهای
این حزب،
مانند همیشه
تهی از مضمون
طبقاتی است و
با ساختن
سناریوهای
پیچیده نظیر
سناریوی "سیاه
و سفید" در
گذشته و یا
مکمل آن بنام
سناریوی "سه
جبهه"، خویش
را از درگیری
با مفاهیم طبقاتی
خلاص کنند و
به پیچیده
گوئی بپردازد.
این
حزب
وسایرمنشعبین
پیرومکتب
صهیونیستی منصور
حکمت درمقابل
حمله نظامی به
ایران مجددا
به همان
سناریوی بی
سرو ته „سه
جبهه“ متوسل می
شوند. به
ادعای آنها در
"جبهه اول"،
هواداران
قوای مهاجم
آمریکا و
اسرائیل قرار
دارند که فقط
هوادار تجاوز
به ایران و
سرنگونی رژیم
ایران توسط
قوای خارجی
هستند.
"جبهه
دوم"، جبهه
مخالفین این
تجاوزند که از
رژیم جمهوری
اسلامی دفاع
می کنند و
"جبهه سوم" که
مرکب از "حزب
کمونیست
کارگری
ایران" و پاره
ای از
اپوزیسیون چپ
اندر قیچی
ایران باشند،
هوادار
جنگیدن با
مهاجمین از یک
طرف و همزمان
مبارزه برای
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی می
باشند.
این“جبهه
سومی“ها که در
هر دو دست
شمشیر دارند،
و مانند طاهر
ذوالیمینین
به میدان رفته
اند، صد البته
خود مستقلا
عمل نمی کنند،
و نمی توانند
هم عمل کنند،
آنها منتظر می
نشینند تا
هواپیماهای
اسرائیلی
آمریکایی ایران
را بمباران
کنند، تا
مانند
اپوزیسیون
لیبی زمان
مناسب برای
عملیات
فعالانه و
قهرمانانه
آنها برسد و
اعلام
موجودیت
نموده و
مبارزه را
آغاز نمایند،
در غیر این
صورت
موجودیتشان تنها
در روی صفحه
کاغذ است و
حضوری در عرصه
مبارزه
نداشته و
نخواهند داشت.
اگر تبلیغات فضای
جنگی فروکش
کند، آنها هر
دو شمشیر خویش
را غلاف
خواهند کرد و
چه در ایران و
چه در خارج، دیگر
به جنگ جمهوری
اسلامی نمی
روند تا کارش
را برای همیشه
یکسره کنند.
موجودیت عملی
و عینی این
"جبهه
سومی"ها،
موجودیت عملی
مستقلی نیست و
تنها با
موجودیت
تهاجمی
امپریالیستها
و صهیونیستها
قابل تعریف
است.
در
میان این
"جبهه
سومی"ها که
البته اقلیتی
بیش نیستند،
ما با طیف
گسترده ای
روبرو می شویم
از کسانی که
آگاهانه از
امپریالیسم و
صهیونیسم
دفاع کرده تا
کسانیکه از
روی نادانی
سیاسی و یا
اتخاذ خط مشی
های به ظاهر
انقلابی و
منزه طلبی
"انقلابی"،
یا چپروانه و
نظایر آن، حتی
پاره ای با
حسن نیت در
این طیف قرار
گرفته اند. آنها
حامل ادعاهای
بی پشتوانه،
مانند چک بی محل
اند که با
محاسبه اینکه
احتمالا جنگی
در نمی گیرد
تا دست ما رو
شود، زمینه
گزافه گوئی و
انقلابی
نمائی را به
حد اعلی می
رسانند. آنها
مسئولیت و
واقع بینی
انقلابی
کمونیستی را
با تئوریهای
پوچ و من در
آوردی
جایگزین کرده
اند. پوچی این
تئوریها حتی
بر رسولان آن
نیز روشن است
وگرنه نیازی
نداشتند که
آنها را در
کلافی پیچیده
برای فرار
از تحلیل مشخص
از شرایط مشخص بپیچانند.
طبیعتا در
دنیای مجازی
آنها و در
عرصه تخیلات
موهومی، می
توان بر توسن
افسار گسیخته
انقلابی
نمائی به عرش
گزافه گوئی
رفت و بر
سر کاربرد
عبارات "انقلابی"
با یکدیگر به
رقابت برخاست.
پاره ای نه تنها
می خواهند
امپریالیسم و
صهیونیسم را
از ایران
بتارانند و
رژیم جمهوری
اسلامی را سرنگون
کنند، بلکه
حتی آهنگ آن
دارند با یک
انقلاب قطعی
سوسیالیستی و
ضد استثماری،
مناسبات ظالمانه
سرمایه داری
را نیز از
ریشه برافکنند
و جامعه آزاد
سوسیالیستی
در ایران
برقرار کنند.
آنها در حقیقت
"جبهه
چهارمی" در
تخیلات خود
اختراع کرده
اند، که فقط
کارگران و
زحمتکشان را
در بر می گیرد
و نه خلق
ایران را.
ببینید تجاوز
امپریالیستی
و صهیونیستی
به ایران چه
ثمراتی ببار
می آورد.
انسان از این
همه بیگانگی
نسبت به شرایط
ایران در شگفت
می ماند. آیا این
عده نمی فهمند
که حتی اگر بر
فرض محال، در سرنگونی
رژیم جمهوری
اسلامی نیز،
در روند جنگ
موفق شوند،
قادر نیستند
بهره کشی انسان
از انسان را
از میان
برداشته و از
ادامه جنگ
تجاوزکارانه
جلوگیری
کنند؟ آیا
باید پیغمبر
بود تا درک
کرد
امپریالیسم
آمریکا و صهیونیسم
اسرائیل هرگز
پیدایش یک
ایران
سوسیالیستی و
انقلابی و
مردمی را بعد
از رژیم
جمهوری
اسلامی نمی
پذیرند و
ایران را با
خاک یکسان خواهند
کرد؟ آیا باید
پیغمبر بود تا
دانست هدف تجاوز
به ایران
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی و استقرار
سوسیالیسم
نیست؟ آیا این
سخنان نشانه
این واقعیت
نیست که عده
ای ماهیت
امپریالیسم
را نمی شناسند
و قادر نیستند
از اوضاع کنونی
تحلیل
انقلابی بدست
دهند؟؟
البته
بر خلاف
سناریوی
موهومی "جبهه
سومِ" "حزب
کمونیست
کارگری
ایران"، شما
حتی یک شخصیت
شناخته شده و
یا سازمان
سیاسی و یا
گروهی را پیدا
نمی کنید که
به صراحت
بگوید ما
خواهان تجاوز
نظامی به
ایران هستیم.
زیرا چنین
اعترافی پایان
عمر سیاسی
آنها محسوب می
شود. زیرا
مردم ایران چنین
هیولا هائی را
به عنوان رهبر
خویش هرگز نخواهند
پذیرفت. باین
جهت این وظیفه
نیروهای آگاه
سیاسی است که
از لابلای
ادعاهائی که
می شود، ماهیت
گفتار و کردار
آنها را بر
ملا گردانند و
بشکافند. ما
در اینجا به
نمونه های
گوناگون
هواداران
امپریالیسم و
صهیونیسم و دشمنان
مردم ایران
اشاره می
کنیم:
درشرایط
کنونی هیچ
نیروی" چپ"
سیاسی به صراحت،
حامی تجاوز
اسرائیل به
ایران و تحریم
اقتصادی مردم
ایران و ویران ساختن
نوار غزه ،
نیست. حامیان
تجاوز به
ایران،
مسئولیت
تجاوز را به گردن
جمهوری
اسلامی
انداخته و جای
علت و معلول
را عوض می
کنند. آنها می
بینند که این
اسرائیل است که
در بحبوحه
مذاکره ایران
و آمریکا به
ایران حمله
نظامی کرده
است اما با
این حال ایران
را مقصر و
محکوم می
کنند! معلوم
نیست چرا
جمهوری اسلامی
باید دراین
جنگ
تجاوزکارانه
محکوم شود
درحالی که
اسرائیل به
ایران تجاوز کرده
است؟ این رژیم
صهیونیستی
است که با
همکاری
آمریکا تدارک
تجاوز به
ایران را دیده
است وتولید
سلاح موهومی
هسته ای
درایران را بهانه
کرده است تا
مبادا ایران
به سلاح اتمی
دست یابد.
سلاح اتمی
باید
درانحصار
اسرائیل در منطقه
باشد.
آیا همه
این تحریکات و
ماجراجوئی ها
در منطقه که
به صورت عمده،
قبل ازحتا استقرار
رژیم جمهوری
اسلامی در
منطقه بوده
است، در زیر
سر جمهوری
اسلامی است؟ و
یا زیر سر صهیونیسم
اسرائیل و
توسعه طلبی
امپریالیستها
در منطقه؟.
عامل نسل کشی
درغزه ،
بمباران
لبنان و یمن و
سوریه ....و بسیج
داعش و تولید
الجولانیها
درسوریه ...
جمهوری
اسلامی است؟
این اپوزیسون
شبه ترسکیست
ضد انقلابی
دنیا را
واژگونه نشان
می دهد
برای اینکه
تجاوز
اسرائیل به
ایران را
توجیه کند
وچنین سیاستی
کمال بی شرمی
و موذیگری و
فقدان صمیمیت
است. فقط این
امر از آدمهای
بی وجدان و
نوکران
امپریالیست و
وصهیونیست و
موجوداتی بر
می آید که
کوچکترین عشق
و علاقه ای به
مردم ایران و
به سرزمین
ایران ندارند
و میهن پرستی
را مسخره می
کنند.
مطالعه
این نظریات
موذیانه
باصطلاح
"جبهه اول"
این است، که
امپریالیستها
و صهیونیستها
بی آزار بوده
و به تحریک و
ماجراجوئی
بین المللی
دست نمی زنند.
این "نیروهای
خارجی"، هوادار
صلح و آرامش
اند و با
تروریسم
مخالف بوده و
به خواستهای
مردم ایران
احترام می
گذارند. اگر
جمهوری اسلامی
خواهان
برافروختن
جنگ نباشد،
آنها با ایران
کاری ندارند.
رضا پهلوی در
لابلای گفتار
خویش به طور
موذیانه
شرایط
امپریالیستها
برای تسلیم را
نیز بازگو می
کند. رژیم
جمهوری
اسلامی باید
از دستیابی به
دانش هسته ای
دست بردارد،
رژیم جمهوری
اسلامی باید
از حمایت جنبش
مردم لبنان و
فلسطین
و یمن وهمکاری
با چین و
روسیه دست
بردارد، رژیم
جمهوری
اسلامی باید
اسرائیل را
برسمیت
بشناسد و
بپذیرد که
عامل تحریک و
فتنه و جنگ در
منطقه
اسرائیل نیست
و از حمایت از
مبارزه مردم
فلسطین و یا
یمن وعراق وونزوئلا دست
بردارد و
روابطش را با
با حزب الله
لبنان
قطع کند و...
این
اپوزیسیون ارتجاعی
از نابودی
شهرها، یعنی
نابودی
دستآوردهای
چندین نسل
فرزندان این
آب و خاک،
یعنی غارت ثروتهای
ایران، یعنی
عدم امنیت و
تجزیه کردن
ایران در خدمت
منافع
امپریالیستها
و صهیونیستها
دفاع می کند.
جنگی
که علیه ایران
آغاز شده است برای آزادی
ایران نیست
برای اسارت
ایران است. باید
خائن و
فرومایه بود
تا مدعی شد،
امپریالیستها
و صهیونیستها
هوادار آزادی
و دموکراسی و
تحقق حقوق بشر
و عدالت
اجتماعی در
ایران هستند و
برای این منظور
به ایران می
آیند تا این
حقوق را برای
مردم ایران به
ارمغان
بیاورند و از
کشور ما بهشت
برین بسازند و
بعد از اینکه
در عرض چند
روز به این
اهداف انسانی
رسیدند، بدون
چشم داشت از
مخارج جنگی
سرسام آوری که
کرده اند،
بدون اظهار
تاسف از کشته
شدن هزاران
سرباز
آمریکائی و
متحدینشان،
بزرگوارانه،
بخاطر چشم و
ابروی مردم
ایران، از این
همه خساراتی
که دیده اند،
چشم می پوشند
و خاک ایران
را داوطلبانه
ترک کرده و همه
پایگاههای
نظامی خویش را
در منطقه بر
می چینند و به
آمریکا بر می
گردند و اجازه
می دهند نفوذ
چین و روسیه
در ایران زیاد
شود. مردم
ایران خواهان
چنین جنگی
هرگز نیستند و
با آن به
مقابله می پردازند.
پس
می بینیم آن "جبهه
اولی" که آقای
تقوائی در
تخیلات خود ساخته
اند، هرگز به
این نحو وجود
ندارد. "جبهه
اول" ایشان
همان جبهه
"حزب کمونیست
کارگری ایران"
است که برچسب
"سوم" را به آن
زده اند، تا
همکاری و
همدستی خویش
را با
امپریالیستها
و صهیونیستها
پنهان کنند.
حال
با اطلاع از
سخنان رضا
پهلوی که در
نوکریش برای
بیگانگان تردید
نیست، خوب است
به سخنان رضا
پهلوی دوم بنام
حمید تقوائی
رئیس "حزب
کمونیست
کارگری ایران"
که همیشه
سیاست حمایت و
سرسپردگی از
اسرائیل را
تبلیغ کرده
است توجه
کنید.
ایشان
در پاسخ به
پرسش به مجری کانال تلویزیون
1 که نظر
ایشان را در درمورد
حمله سنگین
اسرائیل به
ایران می
خواهد، چنین
پاسخ می دهد: "...
حزب ما سالهاست
که جمهوری
اسلامی را منبع
تمام این
وضعیت منطقه
تحلیل کرده
است و مقصر
جنگ کنونی
جمهوری
اسلامی است و
ما باید ازاین
فرصت استفاده
کنیم و رژیم
را سرنگون سازیم
.این تنها راه
پیش گیری از
جنگ وتنش در
منطقه است."
بنابراین
من فکر می کنم
حتی در شرایط
جنگی باید
مبارزه علیه
جمهوری
اسلامی و نشان
دادن اینکه بالاخره
با سرنگونی
جمهوری
اسلامی هست که
خطر جنگ، خطر
هسته ای، بمب
اتمی و غیره و
همه از سر
ایران و منطقه
کم میشه باید
این وظیفه را
باید به
پیشبرد و به
همه نشان داد
که اتفاقا در
شرایط جنگی
باید حمله
علیه جمهوری
اسلامی و
مبارزه علیه
جمهوری
اسلامی تشدید
بشود برای
اینکه ریشه
مسایل
آنجا هست."
در
پاسخ به پرسش
باید در ایران
چکار کرد،می
گوید:
"...
راه مقابله با
این جنگ و پایان
دادن آن ....
سرنگونی
جمهوری
اسلامی است
. ختم جنگ
رابطه اش این
است، بالاخره
مردم ایران
نمی توانند
حکومت اسرائیل
و یا آمریکا
را به زیر
بکشند کاری که
می توانند
بکنند این است
که جمهوری
اسلامی را در
چنین موقعیتی
قرار بدهند، ...
اینکه جمهوری
اسلامی بره یا
نره و یا رژیم .
و غیره... باید
آلترناتیو
مردم این باشد
که خود به
قدرت خودمان
این حکومت را
بزیر بکشیم و
باین ترتیب به
جنگ طلبیها،
به جنگ، به
بمب هسته ای و
تروریسم در
منطقه و غیره
جواب دهیم،
تنها جواب
انسانی به
مسئله سرنگون
کردن رژیم
جمهوری
اسلامی به قوت
انقلاب مردم
است. بهمین
خاطر ما فکر
می کنیم
درشرلایط
کنونی
بهیچوجه
نباید یک جبهه
ضد جنگ تشکیل
داد، برعکس
اگر کسی می
خواهد جبهه ای
درست کند توی
این شرایط
باید جبهه
سرنگونی
جمهوری
اسلامی
درست کند و
اعلام کند منبع
و منشاء این
جنگ و نا امنی
و تروریسم و
وضعیت کاملا
اختناق و
فشاری که به
مردم ایران
وارد میشه جمهوری
اسلامی
هست ..."(تاکیدات
از توفان است).
با
یک نگاه ساده
معلوم می شود
کنه نظریات
رضا پهلوی از
"جبهه اول" با
نظریات حمید
تقوائی از
"جبهه سوم"
یکی است. هر دو
جای علت و
معلول را عوض
می کنند تا
تجاوز به
ایران را توجیه
کنند. تقوائی
حتی در آستانه
جنگ و یا بعد
از حمله نظامی
به ایران
موافق آن نیست
که یک جبهه ضد
تجاوز به
عنوان یک عامل
بازدارنده در وقوع
جنگ و تجاوز
ایجاد شود وی
اساسا با شعار
دستها از
ایران کوتاه
مخالف است
همانطور که رهبرش
بت اعظم
درقبال حمله
نظامی آمریکا
به افغانستان
با شعار دستها
از افغانشتان
کوتاه ، شدیدا
مخالفت کرد و
سرنگونی رژیم
طالبان توسط
آمریکا را به
رسمیت شناخت.
حمید
تقوایی
هوادار ایفای
نقش احمد چلبی
است. وی آرزوی
تحقق نمونه
لیبی را در
ایران دارد. وی
که همواره
آرایشگر
امپریالیسم
بوده است، چنین
جلوه می دهد
که گویا
اسرائیل اساسا
نه توسعه گر
است و نه
بدنبال تجاوز
به کشورهای
منطقه است .
اگر رژیم
جمهوری
اسلامی
سرنگون شود، منطقه
در امن و امان
بسر می برد.
آیا می شود به
این
عوامفریبی
صهیونیستی دل
بست؟ آیا این
واقعا درست
است که منطقه
از بعد از
پیدایش جمهوری
اسلامی ناامن
شده است؟ نا
امنی آمریکای
جنوبی و جنوب
شرقی آسیا را
چگونه می شود
توضیح داد؟
آیا آنها نیز
به اسلام
گرویده اند؟
در
نظریات
تقوائی همه
خواستهای
اسرائیل و
آمریکا
بازتاب کامل
یافته است، از
درخواست
انصراف ایران
از دستیابی به
فنآوری هسته
ای که ایشان
آنرا بدروغ
مانند
اربابانش
"بمب اتمی"
جلوه می دهد،
تا خطر جنگ و
تحریک و
تروریسم. ایشان
به مردم القاء
می کنند، برای
پایان دادن
به جنگ، باید
جمهوری
اسلامی را به
زیر بکشیم چون
زورمان به
اسرائیل و
آمریکا نمی
رسد. تقوائی
فراموش کرده
است که
بت اعظم ایشان
منصور حکمت که
ویروس
انحرافات
فکریش را به
جنبش
کمونیستی
ایران سرایت
داد، بر این
نظر بود که
خصلت اوضاع
کنونی را تضاد
میان "اسلام
سیاسی و
میلیتاریسم
آمریکا" تعیین
می کند و مردم
جهان باید با
هر دو جبهه ارتجاعی
بجنگند. در
تحلیل اخیر
تقوائی روح گفتار
منصور حکمت
تجلی یافته
است. این
دقیقا همان
ارزیابی است
که حزب کار
ایران(توفان)
از نظریه آنها
ارائه داده
است. این
سخنان آقای
تقوائی
اعتراف بسیار
صریحی در مورد
ماهیت "جبهه
سوم" و مبارزه
با تئوری "هر
دو جبهه ارتجاع"
ایشان است. با
این اعتراف
معلوم می شود،
تئوری جنگ
همزمان در دو
جبهه، یعنی هم
با اسرائیل و
هم با جمهوری
اسلامی، هم با
اسلام سیاسی و
هم با
میلیتاریسم
آمریکا، از
راه تشکیل و
شرکت در“ جبهه
سوم“،که یک
تئوری
عوامفریبانه
ای بیش نیست.
ما
می پرسیم، اگر
مردم ایران
زورشان به
اسرائیل و
آمریکا نمی
رسد، پس چرا
شما مسئله جنگ
از طریق “جبهه
سوم“ را که
گویا باید با
هر دو طرف بجنگد،
طرح می کنید؟
چگونه است که
مردم ایران زورشان
به دو نیروی
آمریکا و
اسرائیل نمی
رسد، ولی
زورشان به سه
نیروی جمهوری
اسلامی و
آمریکا و
اسرائیل رویهم
می رسد؟؟!! پس“
جبهه سوم“ این
حضرات فقط
جبهه ای برای
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی است و
مبارزه با
"اسلام
سیاسی" است و
نه مانند طاهر
ذوالیمینین
برای شمشیر
کشیدن همزمان
به روی نیروهای
خارجی و
نیروهای
داخلی؟ پس شما
در حقیقت در
دو جبهه نمی
جنگید، تنها
در یک جبهه می
جنگید، در
جبهه جنگ برای
سرنگونی رژیم
جمهوری
اسلامی، چون
زورتان به
جمهوری
اسلامی می رسد
و به اعضاء
فریب خورده
خودتان تلقین
می کنید، که
ما با
آمریکائیها
و اسرائیلیها
بخاطر هدف
مشترک در یک
جبهه قرار
داریم و آنها
وقتی ببینند
که ما رژیم
جمهوری
اسلامی را
سرنگون کرده
ایم راضی شده
عقب نشینی می
کنند و
میلیاردها
دلاری را که
خرج کرده اند
و ناوگانهای
خود را به
منطقه آورده
اند و بر می
گردانند به ما
خواهند بخشید.
آیا می توان
به این افسانه
سرائی باور
کرد؟
اما واقعیت
چیست؟
کمونیستها
در شرایط مشخص
کنونی چه باید
بکنند؟ شرایط کنونی
این است که
جبهه ای
قدرتمند که
قابلیت مانور
و مبارزه
مستقل داشته
باشد بنام
“جبهه سوم“
وجود ندارد.
می شود آنرا
در روی صفحه
کاغذ اختراع
کرد و در
پرگوئیها از
آن استفاد
نمود، ولی این
جبهه در عمل
فاقد هر گونه
تاثیر
انقلابی است و
تنها دوای درد
بی عملان
وخانه نشینان
است. برای
کسانیکه می خواهند
مسئولانه در
جنبش شرکت
کنند و با
تلاش خویش
مُهر خود را
بر جنبش
بزنند، تنها
دو راه باقی
می ماند.
آنها
که می خواهند
در„سه جبهه“
بجنگند که
توهم خنده
داری بیش
نیست، چه در
داخل و چه در
خارج ایران،
در جبهه
نیروهای تجاوزکار
قرار می
گیرند. در عمل
دو جبهه بیشتر
نیست. "جبهه
سوم" تنها تا
زمانیکه
مسایل جدی نشده
است، امکان پر
حرفی و ایفای
نقش دوگانه و
جای ایفای ادا
اطوار
انقلابی را
باز می گذارد.
وقتی مسایل
جدی شد، کار
مانور آنها
نیز به پایان
می رسد، زیرا
زمان تعیین
تکلیف
فرارسیده است.
تصورش را
بکنید که اکنون
امپریالیستها
و صهیونیستها
به ایران
تجاوز کرده
اند و در لحظه
ایکه حزب ما
مانند همیشه
به میدان می
آید و محکومیت
امپریالیستها
و صهیونیستها
و قطع بمباران
اشغالگران
صهیونیست را
همراه با مردم
جهان می طلبد،
یک گروه
ایرانیهای
"جبهه سومی"
پیدا شوند که
می خواهند با
شعار "سرنگون
باد رژیم
جمهوری
اسلامی" و
برای خالی
نبودن عریضه،
بیان "ما
خواهان قطع
بمباران
ایران
هستیم"، به
نمایشات
اعتراضی
بپوندند. همه
شرکت کنندگان
به آنها
خواهند گفت
شما به
مالیخولیا
دچارید. شما
با بمباران مشروط
و تجاوز مشروط
موافقید. پوچی
این تئوریهای
منصور حکمتی
اسرائیلی
نیازی به بحث
ندارد و پوچی
آن کاملا روشن
است.
ما
آرزو داریم
این شرایط جنگ
خانمانسوز
کنونی به یک
جنگ بزرگ بدل
نشود، ولی حزب
ما از وضعیت
فعلی که دوستان
و دشمنان خلق
را مجبور به
اتخاذ موضع
کرده است
خوشحال است.
باید این
تضادها را
تشدید کرد تا
سره از ناسره
تشخیص داده
شود و همدستان
امپریالیسم و
صهیونیسم
شناخته شوند.
هم اکنون نقش
روشنفکران
خود فروخته و
نقش ستون پنجم
امپریالیسم و
صهیونیسم در
قالب پاره ای
سازمانهای
زنان و یا
سازمانهای
غیر دولتی و
نظایر آنها
برملا شده
است.سکوت
بیشرمانه
برندگان
انقلاب مخملی
جایزه صلح نوبل
ایرانی نظیر
شیرین عبادی
ونرگس محمدی درقبال
تجاوز به غزه
وتجاوز به
ایران و با
پنهان کردن
خویش در پشت
جنایات
جمهوری اسلام
ونقض حقوق بشر
در پی ایجاد
فاجعه ای به
صد برابر بدتر
در ایران هستند.
نقل
از توفان
شماره ۳۰۴ تیر ماه۱۴۰۴ ارگان
مرکزی حزب
کارایران
وبلاگ
توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ
ظفرسرخ
http://kanonezi.blogspot.se/
http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت
آرشیو نشریات
توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان
در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان
در فیسبوک
https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/
توفان
درفیسبوک به
زبان انگلیسی
https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts
توفان
درشبکه
تلگرام