زنگزور
به عنوان
ابزار
راهبردی
امپریالیسم
قفقاز جنوبی
در یک قرن
اخیر همواره
صحنه تلاقی
منافع قدرتهای
امپریالیستی
و منطقهای
بوده است.
موقعیت این
منطقه،
دروازه اتصال شرق
آسیا به اروپا
و پل ارتباطی
شرق به غرب،
آن را به عرصهای
حساس برای
رقابت
ژئوپلیتیکی
بدل کرده است. پروژه
موسوم به
«کریدور
زنگزور» که
این روزها با
نامهای بزکشدهای
چون «چهارراه
صلح» یا
«کریدور
ترامپ» مطرح
میشود، در
اصل امتداد
طرحی است که
از دهه ۱۹۹۰ با
حمایت مستقیم
آمریکا و
صهیونیسم
طراحی شده
بود؛ طرحی که
هدفاش نه
بهبود تجارت
یا تسهیل
ترانزیت،
بلکه قطع شاهرگهای
حیاتی ایران و
محدود کردن
دسترسی آن به
ارمنستان،
گرجستان و
دریای سیاه
است.
این کریدور ۴۲
کیلومتری،
فراتر از نیاز
ترانزیتی، با
عرض ۵ تا ۱۵
کیلومتر و کنترل
کامل زمینی،
هوایی و فضایی
توسط ناتو
طراحی شده و
عملاً بخشی از
حاکمیت
ارمنستان را
برای یک قرن
به بلوک غرب
واگذار میکند.
در صورت
تکمیل،
ارتباط
مستقیم ایران
با ارمنستان،
گرجستان و
دریای سیاه
قطع میشود،
کریدور
راهبردی شمال -
جنوب (INSTC) و
نقش چابهار تضعیف
خواهد شد و
مرز شمالغرب
ایران به
پایگاه دائمی
ناتو بدل میگردد
و ایران را از
بخشی از حوزه
نفوذ طبیعی
خود محروم میسازد
و در عمل،
فضای
ژئوپلیتیک را
به سود ائتلاف
ناتوئی تغییر
میدهد. این
مسأله تنها به
تغییر جغرافیائی
ختم نمیشود؛ «زنگزور»
بهعنوان سکوی
پرش، امکان
پیشروی
عملیاتی غرب را
تا دروازههای
شمالغربی
ایران فراهم
میآورد. این
پیشروی، همزمان
در دو بُعد
اصلی صورت میگیرد:
امنیتی (حضور
مستقیم یا
غیرمستقیم
نیروهای
ناتو)،
اقتصادی
(کنترل
مسیرهای
ترانزیتی و
منابع). این
الگو، شباهت
آشکاری با
سناریوی «اوکراینیسازی»
دارد؛ یعنی
ایجاد بستر
تنش مزمن، جذب
کشورها به
پیمانهای
نظامی غرب و
کشاندن منطقه
به حاشیه جنگ
نیابتی. آنچه در
ظاهر یک توافق
صلح معرفی میشود،
در بطن خود
پیشروی گامبهگام
ناتو تا
آستانه
مرزهای ایران
و استقرار زیرساختهای
نظامی،
امنیتی غرب در
قلب قفقاز
جنوبی است؛
مسیری که بدون
تردید به روی
ماشین جنگی
امپریالیسم
گشوده خواهد شد.
این سناریو از
هر جهت نسخه
بازنویسیشده
همان الگوی
اوکراین است؛
ادغام شتابزده
دولتهای
پیرامونی در
سازوکار ناتو؛
تحریک تنشهای
قومی و ملی؛ و
تبدیل یک
منطقه به
میدان جنگ
نیابتی در خدمت
مجتمع نظامی - صنعتی
غرب. خطای
راهبردی
روسیه در چشمپوشی
از گسترش ناتو
و اعتماد به
آنکارا، بستر این
پیشروی را
فراهم کرد.
اما هنوز راه
برای مهار این
پروژه بسته
نشده است.
«احمد
کاظمی»، استاد
حقوق بین
الملل و پژوهشگر
ارشد اورآسیا
چندی پیش در
یک مباحثه تلویزیونی
اظهار داشت که
به نظر میرسد
که روسیه از
«خواب
زمستانی» بیدار
شده باشد چرا
که روسیه طی یک
اقدام نظامی خطوط
و مخازن نفتی
آذربایجان در اوکرائین
را بمباران
کرده است. این
واکنش روسیه دلیلی
است بر اینکه
روسیه از پیامدهای
«کریدور زنگزور»
که زمینه حضور
ناتو را فراهم
میآورد، آگاه
است. در صورت اجرائی
شدن این طرح،
محاصره
ژئوپلیتیک
روسیه با
پیوستن
احتمالی باکو
و ایروان به
ناتو تکمیل
خواهد شد. با تضعیف
کریدور
شمال-جنوب موجب
انزوای
اقتصادی مسکو
خواهد شد. قفقاز
با «پل ترامپ» تبدیل
خواهد شد به
منطقه نفوذ
نظامی غرب.
روسیه باید
توهم همکاری
با ترکیه و
غرب را کنار
بگذارد. به
نظر میرسد که
همکاری با
ایران تنها
راه خروج از
بنبست کنونی باشد.
ایران نیز
میتواند با
ایجاد ائتلافهای
ضدهژمونیک
با روسیه،
چین، هند و
حتی ارمنستان -
در صورت تقویت
نیروهای
سیاسی مخالف
سیاست دولت
پاشینیان -
توسعه
مسیرهای
جایگزین
ترانزیتی،
تقویت حضور
نظامی در شمالغرب
و افشای ماهیت
این طرح در
مجامع بینالمللی،
ابتکار عمل را
بازپس گیرد.
در چنین
وضعی، تعلل از
سوی حاکمیت به
معنای پذیرش
تدریجی زوال
حاکمیت ملی
است. ما بر این
باوریم که در
تحت شرایط مشخص
کنونی واکنش
ایران نمیتواند
واکنشی منفرد
باشد؛ باید یک
جبهه همگرای
ضدهژمونیک
غرب شکل گیرد
که ایران،
روسیه، چین،
هند و ملتهای
قفقاز و آسیای
میانه را در
یک صف دفاعی و
سیاسی مشترک
قرار دهد،
تهدید را به
آگاهی عمومی
این کشورها
برساند و با
ابزارهای
هماهنگ سیاسی،
دفاعی و
اقتصادی مسیر
اجرای این
پروژه را
مسدود کند. این
پروژه را نمیتوان
صرفاً در
چارچوب یک
اختلاف مرزی
یا توافق
دوجانبه میان
باکو و ایروان
فهمید؛ بلکه
باید آن را در بستر
راهبرد کلان
گسترش
جغرافیای
نفوذ ناتو به
رهبری امریکا
بررسی کرد.
سرمایهداری امپریالیستی
غرب، پس از
تثبیت پایگاههای
خود در اروپای
شرقی و نفوذ
به آسیای
میانه، اکنون
در پی تکمیل
حلقه محاصره
محورهای ضدهژمونیک
در جنوب اورآسیاست.
«زنگزور» در
این نقشه،
حلقهای
حیاتی برای
گسستن
پیوندهای
زمینی ایران با
شمال و غرب و
مسدود کردن
مسیرهای
ترانزیتی است
که میتوانند
به اقتصادهای
نوظهور و
ائتلافهای
خارج از نظم تک
قطبی قدرت
دهند.
این اقدام،
پیامدهای
چندلایه دارد:
نخست، ایجاد
یک کمربند
نظامی - سیاسی
ناتو در جوار
مرزهای ایران
که میتواند
در شرایط
بحران، به سرعت
به جبهه
عملیاتی علیه ایران
بدل شود. دوم،
تسهیل نفوذ
جریانهای غربمحور
و امنیتی همسو
با غرب که
مأموریت آنها
تخریب انسجام
اجتماعی و
امنیت داخلی
ایران خواهد
بود. سوم،
برهمزدن
توازن قوا در
قفقاز بهگونهای
که روسیه و
چین، دو رقیب امپریالیستی
غرب به
سرکردگی
امپریالیسم
امریکا،
ناگزیر به
واکنش شتابزده
یا هزینهبر
شوند. در چنین
شرایطی، برخورد
منفعلانه
برابر با
واگذاری
تدریجی میدان
است. راهبرد
ایران باید بر
پایه فهمی
دقیق از
تضادهای
درونی نظام
جهانی در حال
گذار و
استفاده از
شکافهای
موجود در بلوک
غرب بنا شود.
همگرایی عملی با
قدرتهای ضدهژمونیک،
بهویژه
روسیه و چین،
و نیز جلب
همراهی دولتها
و جنبشهایی
که از خطر این
کریدور متضرر
میشوند، نه
یک انتخاب،
بلکه ضرورتی
حیاتی است. این
همگرایی باید
فراتر از
دیپلماسی
رسمی و بهصورت
شبکهای از
همکاریهای
امنیتی،
اقتصادی و
رسانهای شکل
گیرد تا در
برابر ماشین جنگی
ناتو، هم
بازدارندگی
مؤثر ایجاد
شود و هم هزینه
اجرای طرح به
نقطه غیرقابل
تحمل برای طرف
مقابل برسد.
از اینجهت
است که از دید
حزب ما مسأله
تنها به یک
مرز یا کریدور
محدود نمیشود؛
بلکه آزمونی
است برای سنجش
توان ایران در
پیوند دادن
دفاع از منافع
ملی با مبارزهای
وسیعتر علیه
ساختار سلطه
امپریالیستی.
اگر این آزمون
را با درک
عمیق و اراده
قاطع پشت سر
بگذاریم، نهتنها
این پروژه را
ناکام میگذاریم،
بلکه پیام
روشنی به تمام
معماران نظم
سرمایهداری
جهانی مخابره
میکنیم: حلقه
محاصره، هر
قدر هم که تنگ
شود، میتواند
به دست
نیروهای آگاه
و سازمانیافته
خلقها از هم
گسسته شود.
این امر
متاسفانه با
موانعی در
ساختار قدرت
در درون
حاکمیت روبروست
لذا امر
مقابله جدی در
قبال
امپریاایسم
امریکا و
شرکای منطقهایاش
با توجه به
این امر که امروز
کفه ترازو در
سیاست ایران،
بیش از آنکه بر
دوش نیروهای
پایبند به
مبارزه
ضدامپریالیستی
و استقلالطلبی
واقعی باشد،
بهسوی
جریانی
سنگینی میکند
که در ذات و
منافعاش،
گرایش به سازش
با غرب و
پذیرش تسلط و
ادغام در آن
نهفته است، سهل
و آسان نخواهد
بود. این
جریان، چه در
قامت شعار
«تعامل
سازنده» و چه
در پوشش
«ضرورت کاهش
تنش»، در عمل
به معنای تضعیف
اراده برای
ایجاد هرگونه
اتحاد پایدار
با بلوک شرق و
نیروهای ضدهژمونیک
و ضدامپریالیستی
است.
چنین
رویکردی، حتی
اگر به ظاهر
حاضر به گفتوگو
با روسیه و
چین باشد،
پیوندی واقعی
و استراتژیک
نمیآفریند،
بلکه روابط را
به سطح
معاملات
مقطعی و
تاکتیکی
تقلیل میدهد.
بنابر «عارف»،
معاون اول
رئيس جمهوری، «جهان
آینده را اتحادیهها
و همگرائیهای
منطقهای شکل میدهد.
با این نگرش
غیر واقعبینانه
به جهان در
حال شکلگیری
چند قطبی روشن
است که همکاری
با شرق تنها
تا جائی پیش
میرود که در
تعارض آشکار
با منافع یا
خواستههای
غرب قرار
نگیرد. پر
واضح است: چنین
اتحادهائی که
تنها در بستر «همکاری»
و نه در بستر پیوندهای
راهبردی بنا گیرند،
در برابر ناتو
و شبکه
امپریالیسم،
بر بستری سست
و ناپایدار
بنا خواهد شد
و با کوچکترین
فشار یا وعده
از سوی قدرتهای
غربی، دچار
ترک و فروپاشی
میگردد.
از نگاه حزب
ما، این تنها
یک مسئله
دیپلماتیک
نیست، بلکه انعکاس
موقعیت
طبقاتی و اقتصادی
نیروهای مسلط
بر سیاست
ایران است.
بخشی از طبقه
حاکم، به سبب
پیوندهای
مستقیم یا غیرمستقیم
با مناسبات
سرمایهداری
جهانی، سود
خود را در باز
بودن مسیر به
سمت غرب میبیند؛
مسیری که
الزاماً به
معنای پذیرش
هژمونی
سیاسی،
اقتصادی و امنیتی
غرب است. چنین
پیوندی باعث
میشود که حتی
در برابر
تهدید آشکار
ناتو در «زنگزور»
یا هر جبهه
دیگر، موضعگیریها
رنگ ملاحظه و
انفعال به
خود بگیرند.
تا زمانی که
این موضع و
این موقعیت
طبقاتی در دست
بالا قرار
دارد، هر طرحی
برای پیوند
استراتژیک با
شرق، یا به ابتکار
یک جبهه ضدهژمونیک
و ضدامپریالیستی
منطقهای، در
حکم بنائی است
که بر ماسههای
روان ساخته میشود؛
نمائی شاید
استوار، اما
در برابر
اولین موج،
واژگونشدنی
است. بنابراین
پیششرط
هرگونه اتحاد
واقعی و
پایدار علیه
غرب و ناتو،
تغییر این
توازن در
سیاست داخلی
ایران است؛
تغییری که
تنها با
سازمانیابی
نیروهای
مردمی، تقویت
جریانهای
مترقی،
استقلالطلب
و محدود کردن
حاشیه مانور
طبقه و جناح غربگرا
امکانپذیر
است.
نخست
باید نشان داد
که «زنگزور»
صرفاً یک مورد
دیپلماتیک یا
نظامی نیست؛
آینهای است
که توازنهای
طبقاتی و
ساختارهای
اقتصادی - سیاسی
داخل کشور را
بازتاب میدهد
و سرنوشت
سیاست خارجی
را تعیین میکند.
هنگامی که
سازوکارهای
تصمیمگیری
در دست گروههائی
باشد که منافعشان
از پیوند با
سرمایهداری
جهانی و
بازاریشدن
منابع ملی تأمین
میشود،
دیپلماسی به
ابزاری برای
مدیریت منافعِ
بخشی از
بورژوازی ایران
تبدیل میگردد.
باید توجه
داشت که امروز،
بخش مهمی از
قدرت سیاسی در
اختیار نیروهائی
است که منافع
اقتصادی و
سیاسیشان با
گشایش به سمت
غرب و همپیوندی
با سرمایهداری
جهانی تعریف
میشود. این
طبقه – که
پیوندهای رانتیرش
با درآمدهای
نفتی، واردات محوری
اقتصاد، و
انباشت
سرمایه در بخشهای
غیرمولد،
بقای آن را
تضمین میکند
– در عمل به
هرگونه اتحاد
پایدار با شرق
به چشم یک تاکتیک
موقت مینگرد،
نه یک استراتژی
بلندمدت. و به این
معنا نه دفاع
از حاکمیت ملی؛
پس حتی اگر
تهران
اعلامیههای
بلندبالا
درباره همگرائی
با شرق صادر
کند، این
بیانیهها
روی بستری از
مصالح و
پیوندهای
اقتصادی - طبقاتى
متزلزل
خواهند بود و
به آسانی میتوانند
به معاملات
تاکتیکی و
موقتی بدل
شوند. به
عبارت دیگر،
سناریوهای
منطقهای
مانند «زنگزور»
هنگامی شکست
میخورند یا
موفق میشوند
که درون ساختار
حاکمیت چه کسانی
حرف اول را میزنند:
اگر جناحی که
به سازش با
غرب و حفظ
جریان آزاد
سرمایه
وابسته است،
تسلط یابد، هر
اتحاد رسمی با
روسیه یا چین
ساختاری سطحی
و شکننده
خواهد بود و
در مواجهه با
فشارهای
اقتصادی یا
وعدههای
مالی غرب به
سرعت
فروخواهد
ریخت.
ازمنظر
تحلیل طبقاتی،
«راهکار»
فراتر از
تغییر در واژهپردازی
است؛ باید
مکانیزمهای
مادی قدرت را
دگرگون کرد:
کنترل بر
منابع ارزی و
نفتی از دست
رانتخواران
بیرون آورده
شود، شبکههای
تولید و
زنجیرههای
تأمین داخلی
تقویت گردند،
پایههای سازماندهی
کارگری و تودههای
شهری و
روستایی سامانیابی
شوند تا خواست
استقلال
استراتژیک به
نیروی
اجتماعی
ملموسی بدل
شود، و بر نهادهای
تصمیمگیر
اقتصادی - امنیتی
فشار وارد
آورده شود به نحوی
که منافع
بلندمدت ملی
بر منافع
مقطعی بورژوازی
در حاکمیت
ترجیح یابد.
تنها با این
تغییرات
ساختاری است
که هر پیوند
با شرق میتواند
از سطح
توافقات
مقطعی فراتر
رود و تبدیل
به یک ائتلاف
راهبردی
پایدار علیه
پیشروی ناتوئی
شود؛ در غیر
این صورت هر
«همپوشانی»
ظاهری با
روسیه یا چین
محکوم به سستی
و فروپاشی
خواهد بود،
زیرا منطق
بنیادین
سیاستِ تابع
بازار و
وابستگیهای
طبقات حاکم،
ظرفیت مقاومت
در برابر فشارهای
امپریالیستی
را تضعیف میکند.
نقل
از توفان
شماره ۳۰۶
شهریور ماه۱۴۰۴ ارگان
مرکزی حزب
کارایران
وبلاگ توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ ظفرسرخ
http://kanonezi.blogspot.se/
http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت آرشیو نشریات توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان در فیسبوک
https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts
توفان درشبکه تلگرام