.
بحثی درمورد
تحولات سیاسی
در منطقه غرب
آسیا و تشدید
تضادهای
آمریکا با
ایران
مقاله
ای از صدای
خلق ، ارگان مرکزی حزب
کارگران تونس (صوت
الشعب):
https://www.sawt-achaab.tn/32782
اوضاع در منطقهٔ غرب آسیا، با وجود امضای "تفاهم نامه" میان ایالات متحده و ایران در نوزدهم ژوئن گذشته، همچنان در تبوتاب و التهاب به سر میبرد. توافقی که قرار بود نقطهٔ پایانی بر جنگی چهلروزه باشد؛ جنگی که در جریان آن، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، علیرغم بهکارگیری گستردهٔ ابزارهای نظامی و سیاسی، نتوانستند رؤیای خود را برای به زانو درآوردن ایران و به چنگ آوردن منابع و ظرفیتهای آن تحقق بخشند.
از زمان امضای تفاهم نامه و آغاز مذاکرات در پاکستان، دیپلماسی بارها از حرکت بازایستاده و جای زبان مذاکره را صدای سلاح گرفته است؛ گویی دولت ترامپ بر این پندار است که میتوان با زور و ارعاب، ارادهٔ سیاسی خود را بر طرف مقابل تحمیل کرد. اما همانگونه که در جنگ چهلروزه نیز آشکار شد، ائتلاف متجاوز نتوانست معادلات مطلوب خود را بر ایران تحمیل کند. ایران همچنان در برابر هر تجاوزی پاسخ میدهد و با وارد آوردن ضربات سنگین بر پایگاههای آمریکا در کشورهای وابستهٔ حوزهٔ خلیج فارس، نشان میدهد که میدان را به آسانی واگذار نخواهد کرد.
ایران در این رویارویی توانسته است معادلهای روشن و بازدارنده را تثبیت کند: «ضربه در برابر ضربه». معادلهای که محاسبات واشنگتن را برهم زده و دستگاه تصمیمگیری آمریکا را در برابر وضعیتی دشوار و متناقض قرار داده است. دولت آمریکا اکنون میان دو فشار متضاد گرفتار آمده است: از یک سو، میل به تحمیل منطق زورگویی، ارعاب و تسلیم با توسل به تمامی ابزارهای قدرت؛ و از سوی دیگر، فشار فزایندهٔ جبههٔ داخلی که از فرسایش ناشی از جنگهای پیدرپی و ماجراجوییهای نظامی ترامپ به ستوه آمده است.
همین
تناقض، در
مقطعی ترامپ
را واداشت تا
دستکم برای
مدتی، ترمز
ماشین جنگ را
بکشد و تجاوز
را بهطور
موقت متوقف
کند؛ گویی
نگاه او،
علاوه بر میدان
نبرد، به
صندوقهای
رأی نیز دوخته
شده بود.
انتخابات
میاندورهای
آمریکا که
قرار است در
آغاز ماه
نوامبر برگزار
شود، سرنوشت
کرسیهای
مجلس
نمایندگان و
سنا و همچنین
فرمانداری
ایالتها را
رقم خواهد زد؛
انتخاباتی که
میتواند
تصویری از
آرایش سیاسی
آمریکا و
نشانههایی
از مسیر
انتخابات
ریاستجمهوری
دو سال بعد به
دست دهد.
آنچه امروز در منطقه جریان دارد، جنگی است که بهصورت مقطعی و در چندین مرحله شعلهور میشود؛ جنگی که بیش از هر طرف دیگری، از سوی آمریکاییها دنبال میشود. آنان بیش از هر کس دیگری به این واقعیت واقفاند که سرانجام رویارویی کنونی با ایران، تأثیری تعیینکننده بر نقشهٔ آیندهٔ منطقه و واقعیت موازنهٔ قدرت در آن خواهد داشت.
برای واشنگتن، مسئله به یکی از مهمترین شریانهای اقتصاد جهانی بازمیگردد؛ از یک سو به منابع نفت و انرژی و از سوی دیگر به مسیرهای تجاری و آبراههای دریاییای که به دلیل اهمیت راهبردیشان، کانون رقابت و کشمکش سخت میان قدرتهای بزرگ جهانی و بازیگران منطقهای شدهاند. اما برای ایران، مسئله ماهیتی بهمراتب سرنوشتسازتر دارد. ایران امروز در برابر آزمونی وجودی قرار گرفته است؛ آزمونی که در آن از یک سو توانایی خود را برای ایفای نقش بهعنوان بازیگری مستقل و برخوردار از حاکمیت بر ثروتها و منابع خویش به نمایش گذاشته و از سوی دیگر، جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت و بازیگر مؤثر منطقهای در یکی از خشنترین و بیثباتترین مناطق جهان تثبیت کرده است.
ایران در این رویارویی توانسته است از کارت ضربه زدن به منافع واشنگتن در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس که آشکارا در تجاوز علیه آن مشارکت دارند، بهخوبی بهره گیرد و اکنون نیز در مسیر تشدید حملات به این منافع گام برمیدارد؛ حملاتی که عربستان سعودی را نیز دربر میگیرد.
همزمان، تهران توانسته است برخی از مهمترین اهرمهای منطقهای را نیز به حرکت درآورد؛ از جمله «کارت یمن» که به یکی از مؤثرترین اهرمهای فشار در معادلات منطقهای و بینالمللی بدل شده است.
حوثیها در صنعا ایستادگی کردند و با ایفای نقشی محوری در حمایت از مردم فلسطین، از طریق حملات پیدرپی علیه رژیم اشغالگر در جریان جنگ نسلکشی در غزه، معادلات میدان را تحت تأثیر قرار دادند. اکنون نیز دامنهٔ این رویارویی را گسترش داده و آن را به بابالمندب و دریای سرخ کشاندهاند؛ منطقهای راهبردی که طی دو سال گذشته، در مقاطع مختلف، شاهد مداخلات آنان با هدف قرار دادن کشتیهای اسرائیلی و آمریکایی بوده است.
بدینسان،
صحنهٔ نبرد
دیگر به
مرزهای
جغرافیایی ایران
و حتی میدانهای
مستقیم
رویارویی
محدود نمانده
است؛ بلکه به
شبکهای درهمتنیده
از منافع،
مسیرهای
انرژی، آبراههای
راهبردی و
اهرمهای
منطقهای
کشیده شده
است؛ شبکهای
که هر گره آن
میتواند بر
معادلات قدرت
در سراسر
منطقه و حتی فراتر
از آن اثر
بگذارد.
حوثیها بار دیگر صدای خود را علیه آمریکاییها و صهیونیستها و نیز علیه نظام سعودی بلند کردهاند؛ نظامی که یمن را در محاصره گرفته و بر نیمهٔ جنوبی آن، در عین حال که با امارات متحدهٔ عربی ــ این بازیگر فرومایه ــ درگیر رقابت و کشمکش است، با نوعی توافق و درگیری همزمان اعمال نفوذ میکند.
بازگشت حوثیها به ایفای نقش در دریای سرخ، به ایران امکان میدهد حضوری مؤثرتر در مهمترین گذرگاههای راهبردی منطقه، یعنی تنگهٔ هرمز و تنگهٔ بابالمندب، داشته باشد؛ به بیان دیگر، ایران با در اختیار گرفتن اهرمهای حیاتی منطقه، دامنهٔ حضور و نفوذ خود را بیش از پیش گسترش میدهد؛ حضوری که هم در عرصهٔ مذاکرات ــ که هرگز متوقف نشده است ــ معنا پیدا میکند و هم در عرصههای نظامی و اقتصادی، از طریق هدف قرار دادن منافع ایالات متحده و متحدان آن.
این در حالی است که بازگشت صدای حوثیها، عربستان سعودی را نیز پس از دورهای طولانی از سکوت، بار دیگر به اتخاذ رویکرد حملات نظامی سوق داده است؛ آن هم در شرایطی که تأسیسات و منافع آمریکایی در خاک عربستان، پیشتر هدف حملات ایران قرار گرفتهاند.
عربستان سعودی امروز خود را در میان دو بازوی فشار ایران گرفتار میبیند؛ چراکه مرزهای شمالی و جنوبی این کشور عملاً در اختیار نیروهایی قرار گرفتهاند که به ایران نزدیکاند. هرچند ریاض و تهران در سالهای اخیر، با میانجیگری چین، به سمت حلوفصل اختلافات و پایان دادن به رویاروییهای خود حرکت کردند، اکنون روابط بار دیگر به نقطهٔ پیشین بازگشته است؛ وضعیتی که منطقه را وارد مرحلهای تازه میکند؛ مرحلهای که چهبسا خونینتر از گذشته باشد.
طبیعی است که در چنین شرایطی، رژیم اشغالگر بیش از همه از وضعیت جنگیِ باز و بیپایان سود میبرد؛ وضعیتی که دست آن را برای تشدید تجاوزات علیه فلسطین و لبنان، بهویژه، بازتر میکند. رهبران این رژیم میکوشند از آنچه خود «فرصت تاریخی» مینامند، بیشترین بهره را ببرند تا هرچه بیشتر معادلات مطلوب خود را بر منطقه تحمیل کرده و اهداف پروژهٔ صهیونیستی را پیش ببرند.
منطقه امروز بیش از هر زمان دیگری بر بستری آکنده از التهاب و خطر ایستاده است و کشمکش ارادهها به اوج خود رسیده؛ کشمکشی سرنوشتساز که نهتنها وضعیت کنونی منطقه، بلکه آیندهٔ آن را نیز رقم خواهد زد.
مصلحت ملتهای منطقه نه در تداوم تجاوز و نه در ادامهٔ سلطهٔ صهیونیستی ــ آمریکاییای است که نظامهای وابسته و شرمآور آن را تثبیت و تحکیم میکنند؛ بلکه در پیوستن به یک روند رهاییبخش نهفته است؛ روندی که در آن آزادسازی سرزمینهای اشغالشده در فلسطین، لبنان و سوریه با برچیدن نظامهای وابسته در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس و سراسر جهان عرب درهمتنیده شود.
این روند، بیتردید، مسیری پیچیده و چندلایه است؛ اما رهایی سرزمینها و ملتها بدون پیمودن چنین مسیری و بدون مشارکت فعال در آن در سراسر منطقه امکانپذیر نخواهد بود.
نباید به هیچ وجه تصور کرد که تونس از این کشمکش سرنوشتساز در امان است. پروژهٔ صهیونیستی ــ آمریکایی در پی آن است که با تکهتکه کردن منطقه، گسستن پیوندهای میان اجزای آن و کاشتن بذرهای فتنه و اختلاف در میان ملتها، نقشهٔ سراسر منطقه را دگرگون سازد. طبیعی است هرچه کشوری، همانند وضعیت امروز تونس در سایهٔ دیکتاتوری پوپولیستی، شکنندهتر و ضعیفتر باشد، نفوذ به درون آن و تأثیرگذاری بر ساختارهایش نیز آسانتر خواهد بود.
مردم تونس و نیروهای ملی، مترقی و دموکراتیک این کشور موظفاند از یک سو مبارزه برای رهایی از استبداد را متوقف نکنند و از سوی دیگر، از مبارزات مردم فلسطین و ملتهای منطقه حمایت کنند. بیتردید، تحمیل جرمانگاری عادیسازی روابط با رژیم غاصب و لغو توافقهای امنیتی و نظامی تحقیرآمیز با ایالات متحدهٔ آمریکا، یکی از جلوههای چنین حمایتی است؛ حمایتی که در نهایت در خدمت منافع تونس نیز خواهد بود.
نقل از
توفان شماره ۳۱۸ شهریور
ماه۱۴۰۵ ارگان
مرکزی حزب
کارایران
وبلاگ توفان قاسمی
http://rahetoufan67.blogspot.se/
وبلاگ ظفرسرخ
http://kanonezi.blogspot.se/
http://toufan.org/ketabkane.htm
سایت آرشیو نشریات توفان
http://toufan.org/nashrie_tofan%20archive.htm
توفان در توییتر
https://twitter.com/toufanhezbkar
توفان در فیسبوک
https://www.facebook.com/hezbekar.toufan.3/
توفان درفیسبوک به زبان انگلیسی
https://www.facebook.com/pli.toufan?fref=ts
توفان درشبکه تلگرام